زیرآب زنی!

خیلی گذشت...

وقتی مطلبی برای نوشتن نداشته باشی همین میشه دیگه...

چند روز پیش تو بی بی سی فارسی مطلبی نوشته بود راجع به مشکلات جوامع ایرانی در خارج از کشور، با تیتر "آیا ایرانیان مهاجر از هم می گریزند؟"

شاید خیلی شنیده باشید که میگن اگر خارج رفتی با ایرانی ها رابطه برقرار نکن! درسته. متاسفانه من هم اینها رو شنیده بودم اما می خواستم خلافش رو ثابت کنم که نشد.

تو محل کار من یک دختر خانم ایرانی استخدام شده بود و من برای اثبات اینکه ایرانی ها با هم بد نیستند خیلی به این خانم کمک کردم که سریع پیشرفت کنه. اما فکر می کنید چی نصیبم شد؟!

وقتی سوپروایزر ما از سفر برگشت، یک روز من رو خواست و بهم گفت که ازت شکایت شده! گفت کارمندهات گفتند که خیلی سخت گیری کردی و بهشون فشار وارد شده! البت خودش می گفت که کار من درسته اما باید یه کم این کانادایی ها رو لوس کرد تا بهشون فشار نیاد! می گفت باید سیاست داشته باشی و بجای دستور دادن یه جوری بهشون بگی که بهشون برنخوره! آخه نیست که جد اندر جد اینا شاه و شاه زاده بودن!   بماند! البته حانم رییس نگفت کی، کِی، و کجا بهش فشار اومده. اما وقتی بیشتر برام توضیح داد که موضوع چی بوده، متوجه شدم که کار کار همون دختر خانم ایرانی است که داره زیرآب زنی میکنه!!! این دفعه به من خیلی فشار اومد.

حالا بالاخره حالش رو میگیرم اما همه شاهد باشین که تقصیر من نبود!




سوال من اینه:
اگر شما در موقعیت من قرار گرفته بودین، و میدیدن که کسی داره به ناحق زیرآب شما رو میزنه، چجوری حال طرف رو می گرفتین؟!

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥


مسابقه

یه کم دیره!

اما دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن می باشد.

ساناز خانم ما رو دعوت کردن که تو این مسابقه شرکت کنیم... البت برنده از قبل معلومه ولی برای فرمالیته بازی هم که شده می نویسیم.

قراره من خودم رو  تو ۵ مرحله تعریف کنم. باهاس بدونین که من در وصف نمی گنجم چه برسه به ۵ مرحله! اما سعی می کنم یه کاریش بکنم.

۱- من همیشه دیر می رسم! اما همیشه هم برای دیر رسیدن بهونه های کافی دارم! یکیش همین مسابقه.

۲- من منم!

۳- غرغرو

۴- قد و کله شق

۵- جاه طلب

۶- نداره

۷- همه موارد

۸- هیچکدام

حالا خودمونیم، اگر قرار بود خودتون رو تو ۵ جمله یا شبه جمله یا کلمه یا هرچی! تعریف کنید چکار می کردید؟

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٥


 

از قدیم گفتن "خلایق هرچه لایق"...

راستش چند وقتی میشه که یه عضو جدید به خونواده بزرگ ما اضافه شده. اسمش "مکس" (Max) می باشد. یه سگ طلایی شیطون و بازیگوش.

این آقای مکس ما یه جورایی خیلی باحاله و من به شخصه خیلی چیزا ازش یاد گرفتم... مهمترین مساله ای که من بهش رسیدم اینه:

وقتی به یه سگ یه بار محبت می کنی و غذا میدی، یه عمر برات دم تکون میده و محبتت رو جبران میکنه!

 اما بعضی از این آدمها پیدا میشن که موقع نیاز بهت تکیه می کنن و وقتی تونستن تاتی تاتی کنن به جای اینکه برات دم تکون بدن گازت می گیرن... یادشون رفته کی بودن! یادشون نمی آد چی شد که به بعضی جاها رسیدن! اصلاً قضیه رو از بیخ منکر میشن!

وقتی مکس - با اینکه یه سگه - یه کار بد انجام میده و ما با زبون آدمیزاد بهش میگیم که کارش بد بوده، می فهمه و میره یه گوشه می شینه و با زوزه کشیدن و به اصطلاح گریه کردن معذرت خواهی میکنه.

اما یه عده از همون آدمها هستند که با اینکه با زبون خودشون بهشون میگی که کارشون بد و اشتباه بوده، یا نمی فهمن، یا می فهمن و  به روی مبارک نمی آرن، یا اینقده چشم سفید شدن که حتی به فلانشون هم حسابت نمی کنن.

حالا می فهم چرا خیلی ها تو این مملکت ترجیح میدن سگ و گربه داشته باشن تا یه به اصطلاح دوست! 

 

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥


موسيقی و رقص

هر موقع یه بچه کوچولو می بینم که ذاتاً و بدون آموزش فقط با شنیدن صدای موزیک شروع به تکون خوردن (یا همون رقص خودمون در ابعاد بچگانه) می کنه به این فکر می کنم که «چی میشد اگه یهو آدما کنترل خودشون در مقابل موسیقی رو از دست می دادن و به محض شنیدن صدای موزیک به اجرای حرکات موزون و شایدم ناموزون می پرداختیدن»؟

تصور کنید که شما به محض شنیدن صدای موزیک بی اختیار می رقصیدید. در این صورت جالب ترین و خنده دارترین موقعیتی که می تونستن در اون قرار بگیرید چی بود؟

مثلاً اینکه جلوی کلانتری صدای موزیک بیاد و شروع به رقصیدن کنید.

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٥


 

چرا؟

چرا اجازه می دیم شخصیت یک انسان رو اینطوری خرد کنن بعد تازه یادمون می افته که باید ازش دفاع کنیم...؟

چرا؟

مگه ما آدم نیستیم؟! خوشمون می آد اگه یه نفر همین بلا رو سر ما یا نزدیکان ما بیاره؟! اون موقع چه حالی خواهیم داشت؟!

آخه چرا؟!

چرا باید اینقده پست و دون مایه بشیم که تفریح ما بشه بازی با آبرو و حیثیت یه آدم!؟

پس کو داد ایران اسلامی؟! کجای اسلام ما به ما اجازه داده همچین کاری بکنیم. کجای فرهنگ ایرانی ما با ما مجوز چنین کاری رو داده...؟

من کاری ندارم اونی که این عمل زشت (شایعه پراکنی و انتشار و توزیع اون فیلم مورد بحث) رو انجام داده از کجا دستور داشته و یا چرا این کار رو کرده! به خودش و خداش (اگه داشته باشه) مربوط میشه... طرف صحبت من خودم و مردمی هست که اجازه میدن چنین ویروسی در جامعه ما به این راحتی و این سرعت انتقال پیدا کنه و همه رو مریض کنه...

چرا؟

چطور می تونیم لقمه ای غذا بخوریم وقتی یکی از ما فقط بغض اش رو می خوره که مبادا دیگران ببینند و باز براش شایعه بسازند که فلان است و فلان...

واقعاً شرم بر ما...

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٥


 

سایز ویدیوی زیر کاهش داده شده تا دوستان با خطوط اینترنت کم سرعت هم بتوانند ببینندش... امیدوارم تاثیر داشته بوده باشه...

این فیلم رو شخص بنده وقتی به همراه همسر گرام و تنی چند از دوستان به مرکز شهر تورنتو برای دیدن مراسم هالووین رفته بودیم برداشتم (یعنی فیلم برداری کردم)...

این فیلم در سایت Google Video آپلود شده. می تونید به اونجا هم سر بزنید (اگر نتونستین اینجا ببینین)

پی نوشت: به علت کمبود نور در صحنه٬ اگر از مانیتورهایی با روشنی (Brightness) کم استفاده می کنید٬ باید روشنی صفحه مانیتور خود را افزایش دهید تا بتوانید تصویر را با وضوح بیشتر ببینید.

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٥


 

واقعاً که شانس آوردیم همین یدونه خدای خودمون رو داریم...

وگرنه کی می خواست جلوی آرنولد رو بگیره!

این روزا تب «رسانه تصویری» همه جا رو گرفته... خیلی از محققین و دانشمندها میان و روی تاثیر تلویزیون و کامپیوتر روی مغز انسان (و غیر انسان) تحقیق می کنن.

اگر بخواهید (و یا حتی مجبور باشید) تا آخر عمر هیچ رسانه تصویری رو تماشا نکنین (شامل تلویزیون و کامپیوتر و بازی های کامپیوتری و اینها) بجاش چکار می کردین؟!

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥


اگر من خدا بودم...


خیلی مواقع پیش میاد که آدم آرزو می کنه "کاشکی من خدا بودم..."
آدم خیلی تصمیم ها هم می گیره و به خودش قول میده اگه یه روز چنین قدرتی پیدا کرد چه بکنه!

حالا خودمونیم، اگه فقط برای یک دقیقه خود خدا همه قدرت و   توانایی اش رو در اختیارت میذاشت، تو اون یک دقیقه چه کار   می کردی؟!


  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٥


مطالب جديد

نوشته های زیر از وبلاگ دیگر من به اینجا منتقل شده. بنا بر درخواست ها و ایمیل های رسیده بر آن شدم تا ادامه مطالب رو در همین دفتر قدیمی بنگارانم همی

در ضمن کامنت های دوستانی رو هم که لطف نموده با سر به من زده بودند رو هم انتقال دادم نگید خواسته الکی معروف بازی در بیاره...

Friday, October 20, 2006

خال طلا


اگه قرار باشه در نقطه ای از بدنت یک خال طلایی داشته باشی ، کدوم نقطه رو انتخاب می کنی؟

همسر رویای کودکی



اگر قرار باشد به دنیای کودکی برگردی و آن جا همسر آینده ات را انتخاب کنی، چه کسی را انتخاب می کنی؟

پانوشت: برخی از سوالات برگرفته از کتاب "اگرهای عشق" نوشته "اِوِلین مک فارلین" ترجمه "تبسم آتشین جان" منتشر شده توسط نشر "حوض نقره" می باشد

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥


شک نکن...

بعضی وقتها آدمهایی رو می بینی که شک دارن...

بعضی هاشون مرض دارن که شک دارن...

یه عده هم اصلاً شک دارن که شک دارن...

یه تعدادی هم باور ندارن که شک دارن...

یکی هم مثل من پیدا میشه که شک داره اصلاً راجع به شک داشتن نوشتن شک کسی رو برطرف کنه...

  
نویسنده : یویومیرزا ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٥